تبليغاتX
روزهای مدرسه
روزهای مدرسه
   
بلاخره ما که نفهمیدیم امروز ماه رمضونه یا نه ولی به هر حال روزه ایم و داریم حالشو می بریم . خدایا مبادا تو این ماه مبارک سرت به بنده های خیلی خیلی خوبت گرم بشه و ما بدها رو فراموش کنی... فکر کنم الان تو دلت داری میگی : آخه بنده ی من تو تاریخ سابقه داشته که خلق به یاد خدا باشن و خدا به یادشون نباشه. تو مواظب باش خودت سرگرم دل مشغولی هات نشی و من رو فراموش نکنی... حق داری خدای بی نظیرم! عاشقتم همین!
 
| نوشته شده توسط آرینا
 
   

دیشب خواب دیدم من به همراه خانواده و فامیل محترم در کوهستانی عجیب و غریب به سر می بریم که در آن اسب ها نمی دانم چرا صدای حیوانات وحشی را درمی آوردند؟! طوری که در دلت آرزوی مرگ می کردی... تازه هر چه که نزدیک تر می شدند بزرگتر از اسب های معمولی به نظر می آمدند ... خیلی بزرگتر...

اسب هایی غول آسا با صدای حیوانات وحشی و من و خواهرم که استاد جیغ زدن و ترسیدن می باشیم همچنان بی صدا به راه خود در جاده ی آسفالت ادامه می دهیم البته به همراه بقیه... اسب ها از کنار ما رد می شوند ولی کاری به ما ندارند... شکرالله!

بعد از آن ، لوکیشن خوابم به کلی عوض می شود و باز من و خواهرم به همراه چند دوست و آشنا در راهرو یک منطقه ی اداری به سر می بریم . به گمانم قرار بود پاسخ امتحان تعیین سطح بنده ازکانون محترم زبان ایران دریافت شود چون اولین تستم بود و تازه به کانون می رفتم امید آن که حداقل در سطح Basic 1 قبول شوم ، را داشتم زیرا بقیه ی دوستانی که همه سوالات زبانشان را از بنده می پرسیدند در این سطح قبول شده بودند . در این افکار بودم که ناگهان خواهرم گفت : Parade 3 هم کتابه؟ بعد من گفتم : که لابد اشتباه می کنی ! Basic 3 شاید باشد . چه امیدی دارم من ... چه تعجبی دارد ناسلامتی دارم به اول دبیرستان می روم زبانم هم که خوب است!... ولی شما خواهشا" دعا کنید که بنده را لااقل در سطح Basic 1 قبول نمایند!

 
| نوشته شده توسط آرینا
 
   

مدرسه ی خاص

یک ماه وچند روز مانده به روزی که همه همدیگر را می بینند و من تنهایی خودم را به همراه دل کوچکم به نظاره می نشینم . عمیق که می نگرم دلم برای خودم می سوزد . گناهم را ازخدا می پرسم . قبل از این که پاسخش را بشنوم با خود می گویم مسئله نباید احساسی باشد . این قانون است . قانون مدرسه ی ...

شاید قانون ، احساس نشناسد اما احساس برای خود قانون معین می کند :

در من پیشروی مکن  ولی بی من هم نباش!

من همیشه اصل اول را زیر پا گذاشته ام .

یک سال تمام کوشیدم تا معدلم 20 شد . در هر مسابقه ای شرکت کردم تا برای خودم امتیازی دست و پا کنم اما...  خوب دوست نداشتم دوستانم ، خاطره سازهایم را از دست بدهم...

شاید هیچ یک از آن هایی که دیشب در خواب و بیداری برایشان گریستم مرا در قلبشان که هیچ ، در یادشان هم نداشته باشند اما من آن ها را می خواهم ، خاطره ساز هایم را می خواهم . نمی خواهم خاطره ها تنها دارایی های من از گذشته باشند...

هنوز دلم برای معاملاتی که با دوستم (س.غ) سر آرتیست ها می کردیم تنگ می شود . تو به آنی که من دوست دارم توهین نکن من چاکر آن یکی که تو دوست داری هم هستم . به من می گفت لاک پشت ! چون همیشه آهسته آهسته قدم بر می داشتم . شاید چون می ترسیدم همه چیز زود تمام شود . اما کسی به تلاش های من کاری نداشت ...

دلم برای اذیت کردن های (ف.پ) ، دوست داشتن ها و زرنگ بازی هایش تنگ شده است . دلم تنگ شده است برای سرخوشی ها و شادمانی های (ه.ن) ، سر کار گذاشتن های (م.پ) و (ت.ن)...

 

آه! خدایا... تا یک ماه و چند روز دیگر بچه ها به ردیف سر کلاس هاشان می نشینند : دوستان من بدون من ... من هم سر کلاسم می نشینم : من بدون دوستان من ...

 

اما اگر تو بخواهی ، بچه ها به ردیف سر کلاس هاشان می نشینند : من و دوستان من ، اول دبیرستانی هایی چابک و سر دماغ با یک دنیا آرزو...

 

و دخترکی با دغدغه های تازه!

 

 
| نوشته شده توسط آرینا